دانستن اینکه امام از حال مردم باخبر است، پرسش دیگری را به دنبال می‌آورد: این آگاهی با چه نگاهی همراه است؟ آیا امام فقط اعمال را می‌بیند یا برای انسان‌ها دل می‌سوزاند؟

امام رضا(ع) برای پاسخ، تعریف فلسفی و دشواری ارائه نمی‌کنند. ایشان چند رابطه آشنا را کنار هم می‌گذارند؛ رابطه‌هایی که معنای امنیت و محبت را با تمام وجود می‌شناسیم:

امام، همدمی همراه، پدری مهربان، برادری دلسوز، مانند مادری نیکوکار برای کودک خردسال و پناه بندگان در سختی‌های بزرگ است.۱

هر کلمه این روایت تصویری می‌سازد:

  • همدم همراه؛ کسی که نزدیکی‌اش سنگین و ترس‌آور نیست؛
  • پدر مهربان؛ کسی که پیش از درخواست فرزند، نگران اوست؛
  • برادر دلسوز؛ کسی که رنج تو را از خود جدا نمی‌بیند؛
  • مادری برای کودک خردسال؛ محبتی که ضعف و ناتوانی کودک را بهانه دورشدن نمی‌کند؛
  • و پناه مردم در سختی؛ کسی که در لحظه بحران می‌توان به سوی او رفت.

اینها فقط واژه‌هایی زیبا برای ستایش امام نیستند. در زندگی امامان، همین تعریف به رفتار تبدیل شده است.

مردی که با دشمنی آمده بود

در مدینه مردی زندگی می‌کرد که امام کاظم(ع) را آزار می‌داد و به امیرالمؤمنین علی(ع) ناسزا می‌گفت. بعضی از همراهان امام، خشمگین شدند و خواستند او را از میان بردارند. حضرت آنان را سخت از این کار بازداشتند.

امام پرسیدند آن مرد کجاست. گفتند در مزرعه‌اش کار می‌کند. حضرت به سراغش رفتند. مرد با دیدن امام فریاد زد که محصولم را خراب نکن؛ اما امام نزدیک شدند، کنار او نشستند، لبخند زدند و پرسیدند:

برای این مزرعه چقدر هزینه کرده‌ای و امید داری چقدر از آن به دست بیاوری؟۲

او هزینه و سودی را که انتظار داشت گفت. امام مبلغی بیش از مجموع آن به او دادند و فرمودند محصولت هم برای خودت باقی می‌ماند. آن مرد که انتظار چنین رفتاری نداشت، از جا بلند شد، پیشانی امام را بوسید و از گذشته خود عذر خواست.

وقتی حضرت بازگشتند، به کسانی که راه خشونت را پیشنهاد کرده بودند نشان دادند که کدام روش بهتر نتیجه داد: حذف یک انسان یا نجات او از دشمنی.

مهربانی امام فقط برای کسی نیست که از پیش همه چیز را درست فهمیده و رفتار بی‌نقصی داشته است. گاهی کسی با خشونت نزدیک می‌شود و امام از همان فاصله، راهی به قلب او باز می‌کند.

دعایی در دلِ مردی که هنوز باور نداشت

عبدالرحمن اصفهانی بعدها تعریف کرد که در آن روز هنوز به امامت امام هادی(ع) باور نداشت. او همراه گروهی از مردم اصفهان برای دادخواهی به دربار متوکل رفته بود. همان‌جا شنیدند فرمان احضار امام صادر شده است و گمان می‌کردند متوکل قصد آسیب‌رساندن به حضرت را دارد.

امام هادی(ع) سوار بر اسب از میان دو صف مردم عبور می‌کردند. عبدالرحمن با دیدن ایشان، بی‌اختیار در دل به حضرت علاقه پیدا کرد و خاموش دعا کرد خدا شرّ متوکل را از امام دور سازد. او چیزی بر زبان نیاورد؛ اما وقتی امام به مقابلش رسیدند، رو به او کردند و فرمودند:

خدا دعایت را مستجاب کند، عمرت را طولانی و مال و فرزندت را فراوان سازد.۳

عبدالرحمن از هیبت این پاسخ لرزید و بر زمین افتاد. همراهانش پرسیدند چه شده، اما ماجرا را برایشان نگفت. سال‌ها بعد توضیح داد که خدا دعای امام را درباره او مستجاب کرد، زندگی‌اش گشایش یافت و همین آگاهی امام از دعای ناگفته‌اش، راه ایمان را برای او باز کرد.

در این صحنه، مرد هنوز از پیروان امام نبود و حتی برای خودش هم چیزی نخواست؛ فقط از سر دلسوزی برای حضرت دعا کرد. امام همان دعای پنهان را دیدند و نیکی او را با دعایی بسیار بزرگ‌تر پاسخ دادند. مهربانی امام منتظر نماند تا ایمان عبدالرحمن کامل شود؛ همین مهربانی بود که او را به شناخت رساند.

پناهی حتی برای خانواده دشمن

سال ۶۳ هجری، مدینه در آستانه واقعه‌ای سخت قرار گرفت. مردم بنی‌امیه را از شهر بیرون کردند و خطر جان خانواده‌های آنان را تهدید می‌کرد. مروان بن حکم به دنبال کسی بود که زنان و کودکان خانواده‌اش را پناه دهد. کسانی که به آنان مراجعه کرد، درخواستش را نپذیرفتند.

سرانجام از امام سجاد(ع) کمک خواست؛ از فرزند همان خاندانی که مروان سال‌ها در برابرش ایستاده و به آن آزار رسانده بود.

امام فرمودند خانواده‌ات را در کنار خانواده من قرار بده. آنان را از محل خطر دور کردند و تا پایان آشوب از ایشان مراقبت کردند.۴

این تصمیم، فراموش‌کردن حقیقت یا پاک‌کردن سابقه دشمنی نبود. امام مرز میان مقابله با ظلم و پناه‌دادن به انسان بی‌دفاع را می‌شناختند. زن و کودکی که در خطر بود، قرار نبود هزینه دشمنی دیگری را بپردازد.

محبت امام در این صحنه از حلقه دوستداران فراتر رفت و به خانواده دشمن نیز امنیت رساند.

وارث همین خاندان

حضرت مهدی(عج) امام همین خاندان و وارث همین علم، رحمت و بزرگواری است. آیا می‌توان پذیرفت امامان پیشین دست گرفتاران را می‌گرفتند، آبروی نیازمند را حفظ می‌کردند و حتی خانواده دشمن را در روز خطر پناه می‌دادند، اما امام زنده این خاندان نسبت به کسی که با امید رو به ایشان آورده است بی‌تفاوت باشد؟

در توقیع حضرت خواندیم: «شما را فراموش نمی‌کنیم.» اکنون بهتر می‌فهمیم این جمله از چه خانه‌ای آمده است؛ خانه‌ای که امام در آن همدم همراه، پدر مهربان و پناه مردم در روز سخت معرفی شده است.

اما رابطه، فقط با مهربانی امام ساخته نمی‌شود. اگر پناهی وجود دارد، باید راه روکردن به آن را نیز شناخت. آیا انسان می‌تواند در همین روزهای غیبت، حاجتش را با امام در میان بگذارد؟ و این رابطه از کجای زندگی آغاز می‌شود؟

گام آخر از یک جمله کوتاه شروع می‌شود:

اگر حاجتی داری، لب‌هایت را حرکت بده.

مقاله بعدی: وقتی چنین پناهی داریم، چرا تنها بمانیم؟ ←

متن عربی روایات

  1. الکافی، ج ۱، کتاب الحجة، باب «نادر جامع فی فضل الإمام وصفاته»، ح ۱، روایت امام رضا(ع): الْإِمَامُ الْأَنِيسُ الرَّفِيقُ، وَالْوَالِدُ الشَّفِيقُ، وَالْأَخُ الشَّقِيقُ، وَالْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِيرِ، وَمَفْزَعُ الْعِبَادِ فِي الدَّاهِيَةِ النَّآدِ. ↩
  2. شیخ مفید، الإرشاد، ج ۲، باب ذکر الإمام القائم بعد أبی عبدالله جعفر بن محمد(ع)، از گزارش‌های سیره امام کاظم(ع): كَمْ غَرِمْتَ فِي زَرْعِكَ هَذَا؟ قَالَ: مِائَةَ دِينَارٍ. قَالَ: فَكَمْ تَرْجُو أَنْ تُصِيبَ فِيهِ؟ قَالَ: أَنَا لَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ. قَالَ: إِنَّمَا قُلْتُ لَكَ كَمْ تَرْجُو أَنْ يَجِيئَكَ فِيهِ؟ قَالَ: أَرْجُو أَنْ يَجِيئَنِي مِائَتَا دِينَارٍ. فَأَعْطَاهُ أَبُو الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ ثَلَاثَ مِائَةِ دِينَارٍ وَقَالَ: هَذَا زَرْعُكَ عَلَى حَالِهِ. ↩
  3. قطب‌الدین راوندی، الخرائج والجرائح، ج ۱، باب یازدهم، معجزات امام هادی(ع)، گزارش عبدالرحمن اصفهانی: فَلَمَّا رَأَيْتُهُ وَقَفْتُ فَأَبْصَرْتُهُ، فَوَقَعَ حُبُّهُ فِي قَلْبِي، فَجَعَلْتُ أَدْعُو لَهُ فِي نَفْسِي بِأَنْ يَدْفَعَ اللَّهُ عَنْهُ شَرَّ الْمُتَوَكِّلِ… فَلَمَّا صَارَ إِلَيَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ بِوَجْهِهِ وَقَالَ: اسْتَجَابَ اللَّهُ دُعَاءَكَ، وَطَوَّلَ عُمُرَكَ، وَكَثَّرَ مَالَكَ وَوَلَدَكَ. ↩
  4. گزارش واقعه حرّه در منابع تاریخی، از جمله الکامل فی التاریخ ابن اثیر، حوادث سال ۶۳ هجری: وَكَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ لَمَّا خَرَجَ بَنُو أُمَيَّةَ نَحْوَ الشَّامِ آوَى إِلَيْهِ ثَقَلَ مَرْوَانَ بْنِ الْحَكَمِ وَامْرَأَتَهُ… فَبَعَثَ بِحَرَمِهِ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ. گزارش‌های سیره امام سجاد(ع) همچنین از نگهداری خانواده‌های دیگری در خانه ایشان تا پایان واقعه سخن گفته‌اند. ↩