موسی علیه‌السلام رفته بود و مردم مانده بودند؛ با خاطره نجات، با وعده بازگشت و با روزهایی که باید بدون حضور او می‌گذراندند. در همین فاصله، صدایی دیگر برخاست و گروهی را به دنبال خود برد.

این فقط داستانی درباره گذشته نیست. پرسش آن هنوز نزدیک است: وقتی راهنمای الهی پیش چشم مردم نیست، چه چیزی جهت زندگی را نگه می‌دارد؟ یادِ نشانه‌های روشن، وفاداری به راه او، یا هر ادعایی که زودتر اضطراب انتظار را آرام کند؟

پیش از دوران غیبت امام مهدی علیه‌السلام نیز مردم چنین فاصله‌هایی را تجربه کرده‌اند. مرور آن‌ها، انتظار را از یک وضعیت تنها و بی‌پیشینه بیرون می‌آورد.

غیبت، فقط سه یا چهار داستان نیست

شیخ صدوق، نویسنده «کمال‌الدین و تمام‌النعمه»، در هفت باب آغازین کتاب به این موضوع می‌پردازد: ادریس(ع)، ظهور نوح(ع) و انتظار پس از او، صالح(ع)، ابراهیم(ع)، یوسف(ع)، موسی(ع) و سپس جانشینان پس از موسی(ع). در باب هفتم، از جمله از پنهان‌شدن سلیمان(ع) و آصف نیز سخن آمده است.۱

پس با مجموعه‌ای از تجربه‌ها روبه‌روییم، نه فقط یک شباهت اتفاقی. این هفت باب، به معنای «هفت پیامبر با یک غیبت کاملاً یکسان» نیست؛ کتاب، هم پنهان‌زیستی و دوری از مردم را نقل می‌کند و هم انتظار برای آمدن راهنمای موعود را. نخ مشترک آن‌ها این است: دسترسی مردم می‌تواند محدود شود، بی‌آنکه وعده خدا یا راه هدایت از میان برود.

برای دیدن این معنا، از آشناترین داستان آغاز کنیم.

موسی(ع): فاصله‌ای که وفاداری را آشکار کرد

قرآن، رفتن حضرت موسی(ع) به میقات و سپردن مسئولیت به هارون علیه‌السلام را چنین بیان می‌کند:

با موسی سی شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب دیگر کامل کردیم؛ پس میقات پروردگارش چهل شب تمام شد. موسی به برادرش هارون گفت: در میان قومم جانشین من باش، اصلاح کن و از راه فسادگران پیروی نکن.۲

موسی(ع) مردم را بی‌راهنما نگذاشته بود. هارون(ع) حضور داشت و فرمان روشن بود. بااین‌حال، دوری از موسی(ع) برای برخی به فرصتی برای تغییر مسیر بدل شد. قرآن این خطا را یادآوری می‌کند:

و هنگامی که با موسی چهل شب وعده گذاشتیم، سپس شما پس از او گوساله را برگزیدید، درحالی‌که ستمکار بودید.۳

در سوره طه، هارون(ع) درست در میان همان آشفتگی به مردم می‌گوید:

ای قوم من، شما با این [گوساله] آزمایش شده‌اید؛ پروردگار شما خدای رحمان است؛ پس از من پیروی کنید و فرمانم را اطاعت کنید.۴

مشکل، نبودن هیچ سخن روشنی نبود. سخن روشن وجود داشت، اما گروهی صدای سامری را ترجیح دادند. اینجا انتظار معنای جدی‌تری پیدا می‌کند: وفاداری، زمانی معلوم می‌شود که حضور راهنما مانند قبل در دسترس نیست و پیشنهادهای دیگر جذاب به نظر می‌رسند.

در کمال‌الدین، پیشینه دوری موسی(ع) نیز آمده است؛ دوران پیش از رسالت و سال‌های انتظار بنی‌اسرائیل برای نجات. امام صادق علیه‌السلام در نقل وصیت یوسف(ع) می‌فرمایند:

خدا شما را از دست آنان به‌وسیله مردی از فرزندان لاوی بن یعقوب، به نام موسی بن عمران، نجات می‌دهد.۵

در آن گزارش، امید مردم به یک نجات‌دهنده بی‌نام‌ونشان سپرده نشده بود؛ معرفی پیشین وجود داشت. همین پیوند میان «امید» و «شناخت»، برای انتظار امروز نیز مهم است.

یوسف(ع): کسی که روبه‌رویشان بود

برادران یوسف(ع) برای تهیه آذوقه به مصر رفتند. قرآن لحظه دیدار را در یک آیه کوتاه روایت می‌کند:

برادران یوسف آمدند و بر او وارد شدند؛ او آنان را شناخت، درحالی‌که آنان او را نمی‌شناختند.۶

یوسف(ع) زنده بود، مسئولیتی داشت و کار می‌کرد. ندیدنِ او در جایگاه برادر گمشده، به معنای نبودن او نبود. آنچه بر برادران پوشیده مانده بود، تطبیق این چهره حاضر با همان یوسف(ع) بود که می‌شناختند.

امام صادق(ع)، در روایت سدیر، از همین ماجرا برای توضیح غیبت استفاده می‌کنند. در بخشی از روایت آمده است:

چه جای انکار است که خداوند عزوجل با حجت خود همان کند که با یوسف کرد؛ در میان آنان رفت‌وآمد کند، در بازارهایشان راه برود و بر فرش‌هایشان قدم بگذارد، درحالی‌که او را نمی‌شناسند، تا خدا به او اجازه دهد خود را به آنان بشناساند؛ چنان‌که به یوسف اجازه داد.۷

برای شیعه، نام و نسب و مقام امام مهدی(عج) از راه معرفی پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) شناخته شده است. غیبت، این شناخت را پاک نمی‌کند؛ آنچه فراهم نیست، حضور آشکار و دسترسی عمومی به شخص حضرت است. داستان یوسف(ع) کمک می‌کند این دو را با هم اشتباه نگیریم.

صالح(ع): شناختی که به ظاهر محدود نماند

یکی از روایت‌های کمتر شنیده‌شده کمال‌الدین، درباره حضرت صالح علیه‌السلام است. امام صادق(ع) می‌فرمایند که صالح(ع) مدتی از قوم خود غایب شد و هنگام بازگشت، مردم او را از ظاهرش نشناختند. در روایت، واکنش آنان یکسان نیست: گروهی انکار می‌کنند، گروهی مردد می‌شوند و گروهی که نشانه‌های او را به خاطر دارند، از او نشانه می‌خواهند.

پاسخ گروه سوم چنین نقل شده است:

خبری به ما بده که با آن تردید نکنیم تو صالح هستی.۸

آنان با شنیدن نشانه مربوط به شتر، که پیش‌تر می‌شناختند، او را می‌پذیرند. نکته دل‌نشین این داستان آن است که یقین با پرسیدن دشمنی ندارد. شناختِ ریشه‌دار می‌تواند سؤال کند، نشانه را بسنجد و با اطمینان همراه شود. چیزی که حفظ شده، صرفاً خاطره یک چهره نیست؛ شناخت راهنماست.

تجربه‌های دیگری که نباید فراموش شوند

در آغاز کتاب، شیخ صدوق درباره ادریس علیه‌السلام و انتظار پیروان او برای نوح علیه‌السلام می‌نویسد:

پیروان، نسل پس از نسل و جانشینان پس از پیشینیان، چشم‌به‌راه قیام نوح بودند.۹

در باب بعد، امام صادق(ع) از بشارت نوح(ع) به پیروانش یاد می‌کنند:

خداوند عزوجل به‌وسیله قیام‌کننده‌ای از فرزندان من که نامش هود است، برای شما گشایش می‌آورد.۱۰

و درباره ابراهیم علیه‌السلام، پس از گزارش پنهان‌ماندن دوران آغاز زندگی‌اش از بیم نمرود، در توضیح کتاب آمده است:

ابراهیم همچنان در غیبت بود؛ شخص خود را پنهان و امر خود را پوشیده می‌داشت، تا آشکار شد و فرمان خدا را آشکارا بیان کرد.۱۱

این نمونه‌ها را لازم نیست به یک شکل واحد درآوریم. هرکدام وضعیتی متفاوت دارند، اما همگی افق تاریخی انتظار را وسیع‌تر می‌کنند: راهنمای الهی همیشه در یک وضعیت ثابت و با یک میزان دسترسی عمومی زندگی نکرده است.

آنچه از این گذشته برای امروز می‌ماند

از موسی(ع) می‌آموزیم که در فاصله حضور، سخن روشن راهنما را با صدای پرهیاهوتر عوض نکنیم. از یوسف(ع)، اینکه دسترسی‌نداشتن را با نبودن یکی نگیریم. از صالح(ع)، اینکه شناخت را به ظاهر و عادت محدود نکنیم. و از انتظار نسل‌های پیشین، اینکه امید می‌تواند از عمر یک نسل فراتر برود.

ما نخستین مردمی نیستیم که باید میان یک وعده روشن و روزهای دشوارِ رسیدن به آن زندگی کنیم. پیش از ما هم کسانی این فاصله را گذرانده‌اند. پرسش بعدی، طبیعی است: وقتی سال‌ها می‌گذرد، چه چیزی این امید را از فرسوده‌شدن نگه می‌دارد؟

این پرسش را در گام سوم: چه چیزی انتظار را در گذر سال‌ها زنده نگه می‌دارد؟ دنبال می‌کنیم.

متن عربی و منابع آیات و روایات

  1. شیخ صدوق، کمال‌الدین و تمام‌النعمه، ج ۱، ابواب ۱ تا ۷؛ شمارش مربوط به باب‌های کتاب است، نه شمار قطعی تمام پیامبران دارای غیبت. عناوین: فِي غَيْبَةِ إِدْرِيسَ؛ فِي ظُهُورِ نُوحٍ؛ فِي غَيْبَةِ صَالِحٍ؛ فِي غَيْبَةِ إِبْرَاهِيمَ؛ فِي غَيْبَةِ يُوسُفَ؛ فِي غَيْبَةِ مُوسَى؛ مُضِيُّ مُوسَى وَوُقُوعُ الْغَيْبَةِ بِالْأَوْصِيَاءِ. ابواب آغازین در نسخه عربی؛ باب جانشینان پس از موسی(ع). ↩
  2. قرآن کریم، اعراف، آیه ۱۴۲؛ متن کامل آیه. وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ۚ وَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ. آیه. ↩
  3. قرآن کریم، بقره، آیه ۵۱؛ متن کامل. وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَىٰ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ. آیه. ↩
  4. قرآن کریم، طه، آیه ۹۰؛ بخش سخن هارون(ع). يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ ۖ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَٰنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي. آیه و سیاق داستان. نقل بالا فراز سخن هارون(ع) است، نه تمام آیه؛ ماجرای میقات و سامری در آیات ۸۳ تا ۹۷ آمده است. ↩
  5. کمال‌الدین و تمام‌النعمه، ج ۱، باب ۶، روایت محمد حلبی از امام صادق(ع)، حدیث ۲ در نسخه پیوندشده؛ فراز معرفی موسی(ع). وَإِنَّمَا يُنْجِيكُمُ اللَّهُ مِنْ أَيْدِيهِمْ بِرَجُلٍ مِنْ وُلْدِ لَاوِي بْنِ يَعْقُوبَ اسْمُهُ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ. متن روایت. ↩
  6. قرآن کریم، یوسف، آیه ۵۸؛ متن کامل. وَجَاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ. آیه. ↩
  7. کمال‌الدین و تمام‌النعمه، ج ۱، باب ۵، روایت سدیر از امام صادق(ع)؛ فراز پایانی. فَمَا تُنْكِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ يَكُونَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ يَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِيُوسُفَ، أَنْ يَكُونَ يَسِيرُ فِيمَا بَيْنَهُمْ وَيَمْشِي فِي أَسْوَاقِهِمْ وَيَطَأُ بُسُطَهُمْ وَهُمْ لَا يَعْرِفُونَهُ، حَتَّى يَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ أَنْ يُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ كَمَا أَذِنَ لِيُوسُفَ. متن روایت. ↩
  8. کمال‌الدین و تمام‌النعمه، ج ۱، باب ۳، روایت زید شحام از امام صادق(ع)، ص ۱۳۶–۱۳۷ در نسخه پیوندشده؛ داستان در متن بازگویی شده و جمله نقل‌شده چنین است: أَخْبِرْنَا خَبَرًا لَا نَشُكُّ فِيكَ مَعَهُ أَنَّكَ صَالِحٌ. متن روایت. ↩
  9. کمال‌الدین و تمام‌النعمه، ج ۱، آغاز باب ۱؛ این عبارت توضیح شیخ صدوق است. فَلَمْ تَزَلِ الشِّيعَةُ تَتَوَقَّعُونَ قِيَامَ نُوحٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَرْنًا بَعْدَ قَرْنٍ، وَخَلَفًا عَنْ سَلَفٍ. متن باب. ↩
  10. کمال‌الدین و تمام‌النعمه، ج ۱، باب ۲، روایت امام صادق(ع) درباره وصیت نوح(ع)؛ فراز بشارت. وَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يُفَرِّجُ عَنْكُمْ بِالْقَائِمِ مِنْ وُلْدِي، اسْمُهُ هُودٌ. نسخه کتاب، ص ۱۳۵–۱۳۶. ↩
  11. کمال‌الدین و تمام‌النعمه، ج ۱، باب ۴، ص ۱۳۹؛ عبارت توضیحی کتاب پس از روایت ابوبصیر. فَلَمْ يَزَلْ إِبْرَاهِيمُ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي الْغَيْبَةِ مُخْفِيًا لِشَخْصِهِ، كَاتِمًا لِأَمْرِهِ، حَتَّى ظَهَرَ فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ. متن کتاب. ↩