عدد، بزرگ است: بیش از یازده قرن از ولادت حضرت محمد بن الحسن المهدی علیهالسلام گذشته است. برای کسی که عمرهای معمول امروز را میشناسد، طبیعی است بپرسد: آیا ممکن است یک انسان این همه سال زنده بماند؟
پرسش خوبی است؛ اما پاسخ آن از یک تفکیک ساده آغاز میشود. بعضی چیزها محالاند، چون درونشان تناقض وجود دارد. بعضی چیزها فقط بسیار نادر و بیرون از تجربه معمول ما هستند. عمر طولانی از دسته دوم است. قرآن و روایات نیز این بحث را با نمونههایی واقعی و روشن پیش میبرند.
عمر بسیار طولانی؛ محال یا فقط نامعمول؟
ما معمولاً امکان یک اتفاق را با چیزهایی میسنجیم که خودمان دیدهایم. وقتی اطرافمان کسی چند قرن زندگی نکرده، هزار سال زندگی دور از ذهن به نظر میرسد. اما «من ندیدهام» با «نمیتواند وجود داشته باشد» یکی نیست.
از نظر عقلی، طولانیشدن عمر هیچ تناقضی ندارد. بدن انسان در هر لحظه با مجموعهای از علتها زنده میماند؛ اگر خداوند این علتها را برای بندهای حفظ کند، ادامه زندگی او با قدرت الهی ناسازگار نیست. همان خدایی که زندگی را آغاز کرده، در تعیین مدت آن نیز محدود به میانگین عمر انسانها نیست.
علم تجربی، فرایندهای معمول پیری و طول عمر ثبتشده انسان را مطالعه میکند. خود پژوهشگران نیز میان «میانگین عمر»، «بیشترین عمر ثبتشده» و یک سقف قطعی برای امکان زندگی تفاوت میگذارند و درباره حد نهایی آن اتفاق نظر ندارند.۱۰ این بحث علمی قرار نیست عمر حضرت را با امکانات پزشکی امروز توضیح دهد؛ فقط یادآوری میکند که آمار زندگی معمول مردم، یک حکم عقلی درباره محالبودن استثنای الهی نیست.
قرآن مرز تجربه معمول را جابهجا میکند
قرآن برای پاسخ به این پرسش، ما را ابتدا به آزمایشگاه نمیبرد؛ تاریخ بندگانی را نشان میدهد که زندگی آنان با اندازههای عادی ما یکسان نبوده است.
حضرت نوح(ع)؛ ۹۵۰ سال فقط میان قوم خود
روشنترین نمونه، حضرت نوح علیهالسلام است. قرآن میفرماید:
ما نوح را به سوی قومش فرستادیم و او هزار سال جز پنجاه سال در میان آنان ماند؛ سپس درحالیکه ستمکار بودند، طوفان آنان را فراگرفت.۲
قرآن نمیگوید همه عمر حضرت نوح(ع) ۹۵۰ سال بود؛ این فقط مدت ماندن و دعوت ایشان در میان قوم است. پس با انسانی روبهرو هستیم که قرنها در جامعه حضور داشته، سخن گفته، مخالفت دیده و رسالت خود را ادامه داده است.
در روایت امام صادق علیهالسلام که شیخ صدوق در باب «طول عمرها» آورده، زندگی حضرت نوح(ع) ۲۵۰۰ سال گزارش شده است: ۸۵۰ سال پیش از رسالت، ۹۵۰ سال دعوت قوم و ۷۰۰ سال پس از فرونشستن طوفان.۳ حتی اگر فقط به عدد صریح قرآن تکیه کنیم، تجربه یک عمر معمول انسانی از همان ابتدا پشت سر گذاشته شده است.
اصحاب کهف؛ حفظ بدن در گذر قرنها
قرآن درباره اصحاب کهف میگوید:
آنان در غارشان سیصد سال ماندند و نه سال نیز بر آن افزودند.۴
زندگی اصحاب کهف دقیقاً شبیه زندگی فعال حضرت نوح(ع) یا حضرت مهدی(عج) نبود؛ اما یک نکته روشن دارد: گذشت چند قرن، قدرت خدا بر حفظ بدن انسان را محدود نمیکند. همان بدنی که مردم گمان میکردند زمان آن را از میان برده، به اراده خدا حفظ شد.
حضرت عیسی(ع)؛ حیاتی که با نقشه دشمن تمام نشد
قرآن درباره حضرت عیسی علیهالسلام نیز تصریح میکند که دشمنان او را نکشتند و به صلیب نکشیدند؛ بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد.۵ در باور اسلامی، زندگی آن پیامبر خدا تا زمانی که برای او مقدر شده ادامه دارد. بنابراین پذیرفتن حیات طولانی یک حجت الهی، برای ذهنی که قرآن را میپذیرد، پدیدهای بیسابقه نیست.
حضرت یونس(ع)؛ اگر خدا اراده کند، تا روز قیامت
در ماجرای حضرت یونس علیهالسلام، قرآن تعبیر شگفتانگیز دیگری دارد:
اگر او از تسبیحکنندگان نبود، تا روزی که مردم برانگیخته میشوند در شکم ماهی میماند.۶
این اتفاق رخ نداد، چون تسبیح حضرت یونس(ع) راه نجات را گشود؛ اما خود جمله قرآن، توان خدا را روشن میکند. حفظ حیات برای مدتی بیرون از اندازههای آشنای ما، از قلمرو قدرت او خارج نیست.
پرونده طولعمرها به همین چند نمونه محدود نیست
دانشمندان نخستین شیعه از کنار پرسش طول عمر بهسادگی نگذشتهاند. شیخ صدوق در «کمالالدین» بابی مستقل با عنوان «گزارشهای مربوط به طول عمر» گشوده و شیخ طوسی نیز در «الغیبة» فصلی را به عمر حضرت صاحبالزمان(ع) و معمران اختصاص داده است. این یعنی پرسش امروز ما، قرنها پیش دیده و مستقیماً پاسخ داده شده است.
در همان باب «کمالالدین»، عمر حضرت آدم(ع) ۹۳۰ سال، حضرت سلیمان(ع) ۷۱۲ سال و حضرت نوح(ع) ۲۴۵۰ سال گزارش شده است.۷ گزارش دیگری از مردی به نام عروة بن سلام سخن میگوید که هزار سال فرمانروایی کرده بود.۸
شیخ طوسی نیز پس از استدلال به حضرت نوح(ع)، نام شماری از معمران عرب و غیرعرب را گرد آورده است؛ از جمله لقمان بن عاد که در گزارشهای تاریخی برای او ۳۵۰۰ سال عمر نوشتهاند.۹ این گزارشهای تاریخی هموزن آیه قرآن نیستند و ستون اصلی استدلال بر دوش آنها قرار ندارد؛ اهمیتشان در این است که ادبیات تاریخی قدیم، اصل عمرهای بسیار بلند را ناشناخته نمیدانسته است.
سن امام زمان(عج) اکنون چقدر است؟
بر پایه گزارش مشهور ولادت حضرت در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری،۱ در سال ۱۴۴۸ قمری، عمر ایشان حدود ۱۱۹۳ سال قمری است. به تقویم خورشیدی، این مدت نزدیک به ۱۱۵۸ سال میشود.
این عدد در مقایسه با عمر معمول انسان امروز بسیار بلند است؛ اما حتی اکنون نیز از عمر نقلشده برای حضرت نوح(ع)، حضرت خضر(ع) و بعضی معمران تاریخی کمتر است. بنابراین مسئله با یک «نمونه بیمانند در همه تاریخ دینی» روبهرو نیست. پرسش دقیقتر این میشود که آیا خداوند برای آخرین حجت خود چنین عمری مقدر کرده است؟ روایات پیش از طولانیشدن غیبت، دقیقاً به همین سؤال پاسخ دادهاند.
طول عمر حضرت، از پیش گفته شده بود
اگر سخن از طول عمر حضرت مهدی(عج) چند قرن پس از آغاز غیبت پیدا شده بود، ممکن بود کسی آن را توجیهی دیرهنگام تصور کند. اما این ویژگی در سخنان امامان پیشین و حتی از زبان پدر ایشان آمده است.
امام سجاد علیهالسلام کوتاه و صریح فرمودهاند:
در قائم، سنتی از نوح است و آن طول عمر است.۱۱
این روایت فقط امکان کلی عمر بلند را نمیگوید؛ آن را بهطور مشخص یکی از ویژگیهای قائم اهلبیت(ع) معرفی میکند.
امام حسن عسکری علیهالسلام نیز درباره فرزند خود فرمودهاند:
فرزندم پس از من قائم است؛ همان کسی که سنت پیامبران در طول عمر و غیبت درباره او جریان مییابد.۱۲
پس سه قطعه در کنار هم قرار میگیرند: ولادت حضرت ثبت شده، غیبت طولانی ایشان پیشاپیش خبر داده شده و طول عمر نیز بهعنوان نشانه مشخص قائم معرفی شده است. برای مطالعه گزارشهای ولادت و معرفی حضرت، مقاله «از کجا میدانیم فرزند امام حسن عسکری(ع)، حضرت مهدی(عج) است؟» این زنجیره را با منابع اصلی دنبال میکند.
چرا در روایات، حضرت خضر(ع) یک نشانه است؟
نام حضرت خضر علیهالسلام در این بحث فقط بهعنوان داستانی مشهور نیامده است. امام صادق(ع) پس از توضیح شباهتهای قائم به پیامبران پیشین میفرمایند خداوند عمر بنده صالح، یعنی خضر(ع)، را دلیلی برای عمر حضرت قرار داده است.۱۳
شیخ صدوق نیز در پایان یکی از ابواب «کمالالدین» به کسانی پاسخ میدهد که حیات طولانی و پنهان حضرت خضر(ع) را میپذیرند، اما همان قدرت را درباره حجت خدا دور میشمارند. منطق پاسخ روشن است: قدرت خدا با تغییر نام اشخاص کم و زیاد نمیشود. وقتی حفظ طولانی یک بنده صالح ممکن است، حفظ امامی که مأموریتی ناتمام دارد نیز ممکن است.
آیا طول عمر، حضرت را از زندگی انسانی بیرون میبرد؟
عمر طولانی به معنای بیرونرفتن حضرت از انسانبودن نیست. حضرت میخورند، میآشامند، عبادت میکنند، سفر میروند و در همین جهان زندگی میکنند. تفاوت در این است که خداوند بدن ایشان را تا زمان انجام مأموریت حفظ کرده است؛ نه اینکه حضرت به موجودی نامرئی یا بیرون از جهان انسانها تبدیل شده باشند.
حضرت نوح(ع) نیز با وجود عمر بسیار بلند، در میان مردم زندگی و دعوت میکرد. طول زمان، رسالت و زندگی انسانی او را متوقف نکرد. درباره امام زمان(عج) هم سخن از یک زندگی واقعی است؛ هرچند دسترسی و حضور عمومی ایشان در دوران غیبت فراهم نیست.
امام زمان(عج) کجاست و چگونه زندگی میکند؟
برای محل زندگی دائمی حضرت، آدرس قطعی و قابل استنادی در اختیار نداریم. تعیین یک شهر، جزیره، سرداب یا منطقه مشخص بهعنوان اقامتگاه همیشگی ایشان، وقتی دلیل روشنی نداریم، کمکی به شناخت حضرت نمیکند.
آنچه از روایات میدانیم این است که حضرت در همین جهان زندگی میکنند و میتوانند میان مردم حضور داشته باشند، بیآنکه هویتشان برای عموم شناخته شود. امام صادق(ع) فرمودهاند:
مردم امام خود را نمییابند؛ او در موسم حج حاضر میشود، آنان را میبیند و آنان او را نمیبینند.۱۴
محمد بن عثمان عمری، دومین نایب خاص حضرت، توضیح روشنتری نقل کرده است:
به خدا سوگند، صاحب این امر هر سال در موسم حج حاضر میشود؛ مردم را میبیند و میشناسد و مردم نیز او را میبینند، اما نمیشناسند.۱۵
با کنار هم گذاشتن این دو نقل، روشن میشود که «نمیبینند» لزوماً به معنای نامرئیبودن بدن حضرت نیست؛ ممکن است مردم ایشان را ببینند، اما ندانند با چه کسی روبهرو شدهاند. قرآن همین وضعیت را در داستان حضرت یوسف(ع) نشان میدهد: برادران نزد او آمدند؛ یوسف آنان را شناخت، اما آنان او را نشناختند.۱۶
پس غیبت، هویت حضرت را برای ما مجهول نکرده است. نام، نسب و مقام امامت ایشان شناخته شده؛ آنچه در اختیار عموم نیست، دسترسی آشکار و شناخت حضوری ایشان در میان مردم است. مقاله «غیبت امام دقیقاً به چه معناست؟» این تفاوت مهم را مفصلتر توضیح میدهد.
از ولادت تا امروز، یک زندگی پیوسته
زندگی حضرت فقط از یک گزارش ولادت و سپس سکوتی هزارساله ساخته نشده است. امام حسن عسکری(ع) فرزند خود را به یاران مورد اعتماد معرفی کردند. پس از شهادت ایشان، ارتباط جامعه شیعه با حضرت در دوران غیبت صغری از راه چهار نایب شناختهشده ادامه یافت و نامهها و پاسخهای حضرت به دست مردم رسید.
با پایان غیبت صغری، نیابت خاص پایان یافت؛ نه زندگی و امامت حضرت. اگر میخواهید این بخش تاریخی را دقیقتر دنبال کنید، مقاله «غیبت صغری چگونه آغاز شد و ارتباط با امام زمان(عج) چگونه ادامه یافت؟» گزارش این دوره را مرحلهبهمرحله بررسی میکند.
این بحث فقط درباره یک عدد نیست
ممکن است گفتوگو درباره عمر حضرت با یک عدد آغاز شود، اما اهمیتش در عدد تمام نمیشود. نتیجه این شواهد آن است که امام زمان(عج) شخصیتی متعلق به گذشته یا تنها وعدهای برای آینده نیستند. ایشان اکنون زندهاند، امامتشان ادامه دارد و غیبت، دسترسی عمومی به حضرت را محدود کرده است؛ نه اصل زندگی و نسبت ایشان با مردم را.
از اینجا پرسش مهمتری آغاز میشود: اگر امام زنده است، حضور او چه اثری در زندگی امروز ما دارد و چگونه میتوان از امامی که نمیبینیم بهره برد؟ مسیر تفکر «امام غایب، امروز چه نسبتی با زندگی ما دارد؟» دقیقاً از همین نقطه ادامه پیدا میکند؛ و مقاله «اگر امام را نمیبینیم، چگونه از حضور ایشان بهره میبریم؟» پاسخ خورشید پشت ابر را باز میکند.
متن عربی و منابع آیات و روایات
- شیخ صدوق، کمالالدین و تمامالنعمه، ج۲، باب ۴۰ «روایات ولادت قائم(ع)»، ح۱؛ گزارش حکیمه خاتون از شب نیمه شعبان. متن روایت. ↩
- قرآن کریم، عنکبوت:۱۴. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ. ↩
- شیخ صدوق، کمالالدین و تمامالنعمه، ج۲، باب ۴۴ «ما جاء في التعمير»، ح۱. عَاشَ نُوحٌ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَلْفَيْ سَنَةٍ وَخَمْسَمِائَةِ سَنَةٍ، مِنْهَا ثَمَانُمِائَةٍ وَخَمْسُونَ سَنَةً قَبْلَ أَنْ يُبْعَثَ، وَأَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا وَهُوَ فِي قَوْمِهِ يَدْعُوهُمْ، وَسَبْعُمِائَةِ عَامٍ بَعْدَ مَا نَزَلَ مِنَ السَّفِينَةِ. متن روایت. ↩
- قرآن کریم، کهف:۲۵. وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا. ↩
- قرآن کریم، نساء:۱۵۷ـ۱۵۸. وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ… بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا. ↩
- قرآن کریم، صافات:۱۴۳ـ۱۴۴. فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ. ↩
- شیخ صدوق، کمالالدین و تمامالنعمه، ج۲، باب ۴۴، ح۳. در این روایت عمر آدم(ع) ۹۳۰ سال، نوح(ع) ۲۴۵۰ سال و سلیمان(ع) ۷۱۲ سال گزارش شده است. باب گزارشهای طول عمر. ↩
- همان، ح۶؛ گزارش عروة بن سلام که بر لوح خود از هزار سال فرمانروایی سخن گفته است. أَنَا عُرْوَةُ بْنُ سَلَمٍ، مَلَكْتُ أَلْفَ سَنَةٍ وَبَنَيْتُ أَلْفَ مَدِينَةٍ… متن گزارش. ↩
- شیخ طوسی، کتاب الغیبة، فصل «ذکر عمر صاحبالزمان(ع)»؛ مؤلف پس از دلیل قرآنی حضرت نوح(ع)، گزارش معمران را گرد آورده است؛ از جمله لقمان بن عاد با عمر گزارششده ۳۵۰۰ سال. متن فصل. ↩
- برای نمونهای از اختلاف علمی درباره مرز طبیعی عمر انسان، بنگرید به مدخل علمی Nature Education درباره دشواری تعیین «حداکثر عمر» و تفاوت آن با امید به زندگی. Aging and Its Demographic Measurement. ↩
- شیخ صدوق، کمالالدین و تمامالنعمه، ج۲، باب ۴۴، ح۵، از امام سجاد(ع). فِي الْقَائِمِ سُنَّةٌ مِنْ نُوحٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ، وَهِيَ طُولُ الْعُمُرِ. متن روایت. ↩
- همان، ح۴، از امام حسن عسکری(ع). إِنَّ ابْنِي هُوَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِي، وَهُوَ الَّذِي تَجْرِي فِيهِ سُنَنُ الْأَنْبِيَاءِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ بِالتَّعْمِيرِ وَالْغَيْبَةِ. متن روایت. ↩
- شیخ صدوق، کمالالدین و تمامالنعمه، ج۲، باب ۳۱، ح۵۱، از امام صادق(ع). وَجَعَلَ لَهُ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عُمُرَ الْعَبْدِ الصَّالِحِ، أَعْنِي الْخَضِرَ عَلَيْهِ السَّلَامُ، دَلِيلًا عَلَى عُمُرِهِ. متن روایت. ↩
- کلینی، الکافی، ج۱، کتاب الحجة، باب «في الغيبة»، ح۶، از امام صادق(ع). يَفْقِدُ النَّاسُ إِمَامَهُمْ، يَشْهَدُ الْمَوْسِمَ فَيَرَاهُمْ وَلَا يَرَوْنَهُ. متن روایت. ↩
- شیخ طوسی، کتاب الغیبة، باب نواب خاص، ح۳۲۹؛ محمد بن عثمان عمری میگوید: وَاللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَيَحْضُرُ الْمَوْسِمَ كُلَّ سَنَةٍ، فَيَرَى النَّاسَ وَيَعْرِفُهُمْ، وَيَرَوْنَهُ وَلَا يَعْرِفُونَهُ. متن گزارش. ↩
- قرآن کریم، یوسف:۵۸. وَجَاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ. ↩
